یسنا

یسنا جان تا این لحظه 7 سال و 19 روز سن دارد

فرشته کوچولوی من 1ساله شد

یک سال پیش وقتی برای به دنیا آوردنت رفتم بیمارستان اصلا" فکر نمی کردم دختری رو که به دنیا میارم میشه تموم زندگیم. 1 سال از زمینی شدن فرشته کوچولوی ما میگذره. تولدت مبارک یکی یه دونه مامان.

الان توی یک سالگیت وقتی صدای اذان رو می شنوی سریع دستاتو میذاری روی گوشهات. عاشق حموم رفتن و آب بازی توی وان حمومی.چند تا قدم برمیداری و آروم آروم راه میری. عاشق پارک و تاب بازی هستی.وقتی بهت میگم بگو بابا میگی ماما و وقتی دوباره ازت میخوام که بگی بابا شاکی میشی و میگی ماااااا ماااااا....تا میخوای به چیزی دست بزنی منو نگاه میکنی و وقتی میگم "یسنا به اون دست"فورا"انگشت نازتو تکون میدی یعنی دست نمیزنه،وقتی بهت میگم وایستا وایستا کن سریع بلند میشی رو دو تا پاهاتو برای خودت دست میزنی،وقتی ازت میپرسم ببعی میگه؟سریع میگی بببببببع!

وقتی عکس منو میبینی سریع منو نشون میدی و میگی مامانی. جوراباتو برمیداری و می خوای پا کنی و میگی ددر.بازی با توپ و خیلی دوست داری. وقتی با اشاره چیزی ازت میخوام منظورم رو درک میکنی. منو میبوسی و سرت رو روی شونه هام میذاری و اینجوری منو دیوونه میکنی.عاشق اون لحظه ای ام که دستاتو میذاری جلوی دهنت و با شیطنت میخندی.اگه میدونستم که سیمها و فیشهای پشت تلویزیون چرا اینقدر برات جالبه خیلی خوب بود.کتاب بزبزه قندی که خاله صبا برات خریده خیلی دوست داری و باید روزی 10 بار برات بخونیمش.تمام اجزاءصورتت رو میشناسی و نشون میدی.میتونی بگی آب،بابا،ماما،مامانی،ببعی،ابرو،گل،به اسب میگی اب و به گربه میگی گبه.با آهنگهای شاد سریع بلند میشی و شروع میکنی به رقصیدن.بابایی برای روز تولدت دو تا النگوی خوشگل برات خریده.عمو محمد هم برات یه سه چرخه خیلی قشنگ خریده فکر کنم خیلی دوست داره...

دختر خوشگلم یسنای مهربونم،امیدوارم سالهای سال زیر سایه لطف خدا،زنده باشی و با سلامتی و سعادت و البته سربلندی زندگی کنی و هیچوقت یادت نره که تو همون دختر خوشگل و مهربونی هستی که همیشه آرزوشو داشتم.

دوست دارم قشنگم....


تاریخ : 15 اردیبهشت 1392 - 13:48 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 538 | موضوع : وبلاگ | 7 نظر

اولین های یسنا کوچولو

14/2/91: به دنیا اومدی تو بیمارستان میلاد.

16/2/91: اولین حمام

30/3/91:اولین عروسی (عروسیه خاله دنیا)

14/4/91:اولین باری که رفتی طالقان

28/4/91:سوراخ کردن گوش

1/6/91: با کمک نشستی

6/6/91:برگشتی روی شکم

29/6/91:اولین سفر به شمال و مشهد

9/8/91: اولین غذای جامد

22/8/91:اولین بارون پاییزی

2/9/91: اولین دندان پایین

21/9/91: بدون کمک نشستی

18/10/91:گفتی بابا

3/11/91: چهار دست و پا راه رفتی

28/11/91:اولین دندان بالا

29/11/91: یاد گرفتی بوس کنی

18/12/91: به تنهایی ایستادی

1/1/92: اولین نوروز

14/1/92: با کمک راه رفتی

4/2/92: چند قدم تنهایی راه رفتی

14/2/92:اولین سالگرد تولد


تاریخ : 14 اردیبهشت 1392 - 14:28 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 925 | موضوع : وبلاگ | 2 نظر

یه روز خوب با ماجون

یه روز خوب با ماجون


تاریخ : 13 اردیبهشت 1392 - 14:15 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 301 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

نامه یسنا به ماجون در روز مادر

ماجون مهربونم سلام

الان که دارم این نامه رو برات مینویسم  چیزی به یک ساله شدنم نمونده و توی این یک سال بهترین ساعتها و روزهای عمرمو کنار شما گذروندم.میخوام ازت به خاطر تمام مهربونیات تشکر کنم و بگم دستهای مهربونت رو میبوسم و هیچوقت فراموش نمیکنم که بخاطر من تمام خستگی ها و دردهاتو فراموش میکردی و چطور با جون ودل برام زحمت میکشیدی و دل میسوزوندی.از خدای بزرگ برات سلامتی آرزو میکنم و با تمام قلب کوچیکم از خدا میخوام که روزهات با شادی همراه باشه و قول میدم اون دختر کوچولوی خوبی باشم که تو دوست داری.

ماجون عزیزم روزت مبارک به اندازه ذره ذره وجودم دوست دارم

                                                                                   مغز بادوم تو یسنا


تاریخ : 11 اردیبهشت 1392 - 13:40 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 378 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

بابا خوشتیییییپ

بابا خوشتیییییپ


تاریخ : 02 اردیبهشت 1392 - 14:24 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 465 | موضوع : فتو بلاگ | 4 نظر

یسنا در حال چشمک

یسنا در حال چشمک

آخه این چه چشمکیه مامانی...؟؟؟؟
تاریخ : 02 اردیبهشت 1392 - 14:22 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 2971 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید