یسنا

یسنا جان تا این لحظه 6 سال و 11 ماه و 21 روز سن دارد

اگر تو باشی

دنیای آدم برفی دنیای ساده ایست

اگر برف بیاید هست...

اگر برف نیاید نیست...

مثل دنیای من

اگر تو باشی هستم

اگر نباشی نیستم



تاریخ : 28 دی 1392 - 16:13 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 1108 | موضوع : وبلاگ | 39 نظر

آرزوهایت را با خودت ببر...




وقتی دنبال آرزوهایت میروی


مدام به کوله پشتیت نگاه کن تا مبادا سوراخ باشد


و چیزهایی که امروز داری دوباره بشود آرزوی فردایت...




تاریخ : 23 دی 1392 - 14:47 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 560 | موضوع : وبلاگ | 39 نظر

گل مامان...

سلام گل مامان ....

یسنا یه کمی نگرانم! نگران روحیه حساس تو...نمیدونم باید چیکار کنم تا یه کم قویتر باشی دیشب سریال باران رو نشون میداد و کیانوش قصه زخمی شده بود و سرو صورتش خونی بود نمیدونی چه گریه ای راه انداخته بودی و خیلی ترسیده بودی !!!یعنی چی مامانی؟! دنیای ما پر از این چیزهاست همه اش خوبی نیست ،همه اش قشنگی نیست ،یه وقتهایی آدمها درد میکشند تو باید قوی باشی غصه نخور چون دردی رو دوا نمیکنه ،کمکشون کن، به دادشون برس، مهربون باش، عاشق باش،ولی دلت رو قوی کن...حتی از دیدن یه میخ روی دیوار ناراحت میشی بهم نشونش میدی و میگی مانی...درد...

قربونت برم میدونم از روی مهربونیته ولی دنیا همیشه مهربون نیست...تو یاد بگیر تا به همه هم بتونی یاد بدی دیشب خیلی بد خوابیدی تا صبح پیشت موندم و تو صورتت رو چسبونده بودی به صورت منو تند تند از خواب میپریدی ولی وقتی منو پیشت میدیدی بوسم میکردی و دوباره خوابت میبرد ...

یسنا دختر نازم ...دل کوچیکت طاقت نامهربونی نداره برات یه دنیا آرامش و خوشی آرزو میکنم ...

 


تاریخ : 20 دی 1392 - 02:14 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 596 | موضوع : وبلاگ | 34 نظر

روز زمستونیت قشنگ....

سلام مهربونم...

حالت خوبه قشنگم؟میدونم که این روزها خیلی خوشحالی و داری چیزهای جدیدی رو تجربه میکنی آخه میدونی برف باریده و هوا خیلی سرده ولی خیلی داره خوش میگذره این روزها...

چند روز که یاد گرفتی و سلام میکنی ....اینجوری:دلاااااااااااااام !!!!!!وقتی میگم یسناخوبی؟میگی:مینون!!!یعنی ممنون...

عددهای یک تا ده رو کامل میشناسی و نشون میدی...وقتی بهت میگم کاری رو انجام بده با صدای بلند میگی:چشم!!!

چند روزه که برف باریده و کارت شده برف بازی دیروز با بابایی رفتیم اتشگاه خیلی سرد بود ولی عاشق بازی روی برفها شده بودی راستی بابایی امروز اولین امتحانش رو داد خدا کنه تمام امتحاناتش رو خوب پشت سر بگذاره...

این کوله پشتی که دستته خودم برات بافتم البته از تخصص ماجون هم استفاده کردم ولی خوب همه کارش رو خودم انجام دادم به علاوه اون کلاه و شال گردن که اونهاهم کار خودمه....

 

لیز خوردن بهونه ایست تا دستهایی رو که دوست داری محکمتر فشار بدی...روز زمستونیت قشنگ!



تاریخ : 14 دی 1392 - 15:22 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 608 | موضوع : وبلاگ | 43 نظر

شقایق زندگیه من...


تو


همان شقایق معروف سهرابی...


تا تو هستی


زندگی باید کرد...






تاریخ : 07 دی 1392 - 15:01 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 557 | موضوع : وبلاگ | 33 نظر

سلام کوچولو...

یسنای قشنگم سلام ...

چی بگم از زمستون و هوای سرد که باعث شده خونه نشین بشیم و دیگه از پارک و گردش خبری نیست،خوب دخترم چاره ای نیست میترسم خدایی نکرده سرما بخوری میدونم که حوصله ات حسابی سر رفته عوضش تو این مدت کلی با هم بازی کردیم و چیزهای جدیدی یاد گرفتیم...

دختر نازم یاد گرفته و سلام میکنه و وقتی کسی ازش میپرسه یسنا خوبی؟میگه :منون....که منظورت همون ممنون!!!!الهی قربونت برم

وقتی میگم مامانی یه بوس بومبله ای کن!!!!!لبهاتو محکم میچسبونی به صورتم و یه ماچ ابدار میکنی....

تمام اتاقها و کشوها و کمدها از دستت فریاد میزنن!!!چون یه لحظه دست از سرشون بر نمیداری چند روز پیش کلی صدات کردم و دنبالت گشتم آخر سر دیدم مثل وروجکها کمد لباست رو خالی کردی و نشستی توش!از شیطنت هم داشتی میخندیدی...

وقتی میریم بیرون فقط چشمت به پلاک ماشینهاست و اعدادشون رو میخونی مثلا میگی:منچ...منظورت پنج!شش...دو ...هفت...نه...

چند روز پیش توی تلویزیون دیدی که دارن سنتور میزنن با یه ذوقی بهم نشونشون میدادی و من هم بهت گفتم اگه دوست داشته باشی یکی برات میخرم تا یاد بگیری از اون روز هر وقت یادت می افته میای پیش من و دستهاتو یکی یکی به حالت زدن سنتور میزنی رو مبل و میگی :بخر!!!!یعنی واقعا علاقه داری؟؟؟حتما میذارمت کلاس موسیقی عزیزم ...

تو خیلی بااستعدادی مامانی دوست دارم مثل همیشه و برات دنیا دنیا خوشبختی آرزو میکنم .....


تاریخ : 03 دی 1392 - 13:30 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 640 | موضوع : وبلاگ | 26 نظر