یسنا

یسنا جان تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 10 روز سن دارد

پاییز که می شود...

پاییز که می شود

انگار از همیشه عاشق ترم

در تمام طول پاییز

نمناکی شبها را

با تمام منفذهای پوستم

لمس می کنم

و چشمانم همه جا

نقش دیدگان تو را جستجو می کند

پاییز که می شود

همراه برگها رنگ عوض می کنم

زرد و نارنجی می شوم و

با باد تا افقی که چشمانت

در آن درخشیدن گرفت

پیش می روم

و مقابلت به رقص در می ایم

تا آنجا که باور کنی

تمام روزهایی که از پاییز گذشته

تا به امروز

همواره عاشقت بوده ام

پاییز که می شود

تمام بی قراریهایم را در باغچه کوچکی

می کارم و آرام آرام

قطره های باران را

که روزهاست در دامنم جمع کرده ام

به باغچه می نوشانم

می دانم تا آخر پاییز

تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد

و با اولین برف زمستان

به بار خواهد نشست

پاییز که می شود

بی آنکه بدانم چرا

بیشتر از همیشه دوستت دارم

و بی آنکه بدانم چرا

دلم بهانه ات را می گیرد

و پاییز امسال...

عشق جنس دیگری دارد

و معشوق خواستنی تر است...

کاش می دانستی!

 

 


تاریخ : 26 شهریور 1393 - 15:40 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 554 | موضوع : وبلاگ | 15 نظر

سفرنامه...

سلام مهربون دریایی من...

چند روزی بود که رفته بودیم مسافرت ...یه مسافرت تقریبا طولانی،شب اول رو طالش بودیم که به نظرم شهر خیلی قشنگی بود ،روز بعد از جاده اسالم به خلخال رفتیم سرعین، دوشب اونجا بودیم که خیلی خوش گذشت هوا عالی بود ...یک شب هم کنسرت علیرضا روزگار رفتیم که خیلی خوب بود. بعد از دو روز از گردنه حیران اومدیم انزلی و دوشب هم اونجا بودیم و یه تشکر ویژه از خدا به خاطر هوای عالی و دوست داشتنی...آخرین روز هم راهی لاهیجان شدیم و یه نهار رو کنار شیطان کوه زدیم و باید بگم جای همه دوستهای خوبمون خالی بود ...اینهم از عکسها که گویای همه چیز هست ...

ساحل تکه تازه آباد طالش:

من از عشق بارون به دریا زدم...

جشنواره غذاهای محلی ساحل تکه تازه آباد

گردنه حیران

بندر انزلی

انزلی ساحل قو

شیطان کوه لاهیجان

مثل ساحل آرام باش ...

تا دیگران مثل دریا بی قرارت باشند


تاریخ : 15 شهریور 1393 - 14:33 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 963 | موضوع : وبلاگ | 21 نظر

روزت مبارک فرشته زمینی

دخترم تاج سرم

من و تو

هر دو زیک آغازیم

تو همان مادر فرداهایی

من همان دختر دیروزینم

نقشه کهنه دیروزی من

نقش فردای تونیست

خوب می دانم من

با همین چشم نباید

به جهانت نگریست

.

.

.

آرزویم اینست که در آیینه فرداییه تو

نه تو حوا باشی

و نه شویت آدم

همه انسان باشیم

ومن آن دختر دیروزی نه

که همان دختر امروز شوم

و بر این فاصله ها

با قدمهای تو پیروز شوم

روز تمام فرشته های زمینی که با اومدنشون زندگیه ما رو پر از عشق و احساس کردند و برامون یه دنیا برکت از بهشت هدیه آوردند مبارک


روزت مبارک گلم


برات معصومیت و پاکدامنیه حضرت معصومه رو آرزو میکنم

 

بر خود ببال و از آن دسته دخترانی باش که رسول خدا (ص) فرمود :

چه خوب فرزندانی اند

دختران محجوب


تاریخ : 05 شهریور 1393 - 14:01 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 633 | موضوع : وبلاگ | 9 نظر

برای دختر خوبم

سلام فرشته مامانی ...

سلام عسلم ...

چقدر روزها داره تند تند میگذره انگار یه خوابه ...درست مثل یه خواب ولی خواب این روزهای من از نوع یه خواب شیرینه از اون خوابهایی که حتی وقتی بیدار میشی به زور خودتو میزنی به خواب تا بقیه اش رو ببینی از اون خوابها که توش حس خوبی داری ...

میدونی یسنا گاهی وقتها با خودم فکر میکنم روزهایی که تو بزرگ میشی چه شکلی اند؟ به اندازه این روزهای کودکیت شیرینند واسه من، یا حسرت این روزها که انگار به جای 24 ساعت 12ساعته میگذرند برای همیشه میمونه ....ولی نه، با بودن تو تمام روزهای من قشنگه و توی این روزهای قشنگ فقط یه چیزی از خدا می خوام، دلم می خواد همیشه شاد باشی و سلامت ...اینهارو با تمام وجودم برات می نویسم دلم می خواد شاد باشی و سلامت و یادت باشه دخترم، شادی فقط تو ایمان به خداست. وقتی به اون ایمان داشته باشی از هر چیزی شادی چون خدا برات خواسته پس بنده خوبی باش براش و چیزهای بزرگ ازش بخواه وشاد زندگی کن ...بقیه زندگیت با اون، اونوقت معجزه اش رو میبینی ...

جونم برات بگه از این روزهات که اعداد 1 تا 10 رو به انگلیسی میشمری از 1تا 20 رو فارسی از 20 تا 30 رو به کمک من و ده تا ده تا، تا صد رو کامل بلدی...

دامنه شعرهات خیلی خوب شده

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند                    باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی         آن شب قدر که این تازه براتم دادند

و یا :

مسلمانان مرا وقتی دلی بود که                   با وی گفتمی گر مشکلی بود

به گردابی چو می افتادم ازغم                       به تدبیرش امید ساحلی بود

دلی همدرد و یاری مصلحت بین                  که استظهار هر اهل دلی بود

و یا:

یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه....

و یا:

جوجه جوجه طلایی نوکش سرخ و حنایی....

سوره حمد و توحید رو کامل و خیلی چیزهای دیگه که الان یادم نمی یاد

چند روز پیش رفته بودیم طالقان و حاجی بابا به شوخی میزد رو پای بابایی شما بغض کردی و گریه کردی بعد از اینکه گریه ات تموم شد رو به حاجی بابا گفتی:اگه یه بار دیگه بابای منو بزنی میندازمت بیرون دیگه هیچی ...اااااافتاااااااااد!!!!!!!(دستهاتم مثل حشمت فردوس کردی)

 

اینهم جند تا عکس که کنار رودخونه طالقان انداختیم ...

 

 

 

 

دوستت دارم هایت را به هیچ کس نگو...

همه را نگه دار برای خودم...

من جانم را

برای شنیدنشان کنار گذاشته ام


تاریخ : 01 شهریور 1393 - 09:00 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 1717 | موضوع : وبلاگ | 16 نظر