یسنا

یسنا جان تا این لحظه 6 سال و 11 ماه و 21 روز سن دارد

یه پست ویژه از زبون یسنا

دلم می خواد بدونی تو این همه ستاره                       هیچ کی اندازه من تو رو که دوست نداره

تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره                             اگر چه از راه دور فایده ای نداره

امروز بیست و پنجم آبانماه روز تولد یکی از بهترین خاله های دنیاست ...خاله ای که ازش فقط مهربونی تو خاطرمه و یه عالمه خاطره های شیرین ...ممنون که هستی خاله صبا جونم به خاطر همه چیز ازت ممنونم ...به خاطر اینکه اولین کسی که منو با کتاب آشنا کرد تو بودی و منو کوچکترین عضو کتابخونه کردی ...به خاطر تمام شعرهایی که بهم یاد دادی ...به خاطر اون شبهایی که من گریه می کردم و تو بی صدا می اومدی واسه اینکه مامانی بیدار نشه و بتونه استراحت کنه منو بغل میکردی و چند ساعت مراقبم میشدی...به خاطر تمام خوبیهات ممنونم و یه عالمه بوووووووووووووووووس برات می فرستم


خاله آبان ماهی من تولدت مبارک


تاریخ : 25 آبان 1393 - 19:38 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 742 | موضوع : وبلاگ | 6 نظر

اولین برف پاییزی...

سلام دخترم...

امروز 14 آبان وتو پشت پنجره ایستادی و داری بارش برف رو تماشا می کنی ...امروز یه روز خوبه و باریدن برف تو یه صبح پاییزی اینو تایید می کنه.

شاید باورت نشه ولی منم به اندازه تو با دیدن دونه های برف ذوق کردم و مثل بچه ها بالا پایین می پریدم .چند وقتی میشه که به وبلاگت سر نزدم و از دوستهامون هم بی خبرم این روزها سرم خیلی شلوغه و فکرم حسابی مشغول....امیدوارم این روزها اونطوریکه دلم می خواد بگذره و نتیجه اش اون چیزی باشه که دلم می خواد.

ولی مثل همیشه همچنان تو و سلامتیت بزرگترین دغدغه منه و من مثل همیشه از هیچ چیزی برات دریغ نمی کنم ... اینکه چقدر شیرین زبون شدی و با حرفهات منو شوکه می کنی ،اینکه برای من مثل یه دوست می مونی که از صبح تا شب تمام حرفها و درد دلهامون رو به هم میگیم،اینکه هر جا می خواهیم بریم با هم و در کنار همیم ،اینکه مراقب همدیگه هستیم تا چیزی هر چند کوچک مارو ناراحت نکنه و خیلی چیزهای دیگه مثل بهتر شدن نقاشیهات،شعرهایی که حفظ کردی و کتاب داستانهایی که بدون من می خونی،و اینکه عاشق آدامسی !!!! حرفهایی تکراری شده و پیشرفتت تو همه چیز اینقدر خوب و سریعه که نمیشه نوشت ...به هر حال این روزهای عاشورایی هم با سوالهای پر از تکرار تو و دلتنگی های من برای خیلی چیزها گذشت ...دلتنگی من برای علی اصغر...دلتنگی من برای کربلا ...دلتنگی من برای بابا بزرگم که چند روز دیگه یکسال از آسمونی شدنش می گذره و .....

مثل همیشه برات یه عالمه دلخوشی و مهربونی آرزو می کنم دخترم و امیدوارم بتونم مامانیه خوبی برات باشم ...دوستت دارم مهربون من...


تاریخ : 14 آبان 1393 - 15:15 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 982 | موضوع : وبلاگ | 10 نظر