یسنا

یسنا جان تا این لحظه 7 سال و 19 روز سن دارد

عروسی به روایت یسنا

این چند روز عروسی در عروسی بود و حسابی بهمون خوش گذشت 29 مرداد عروسیه نیلوفر، دختر خاله مامانی بود روز بعدش عروسیه میلاد نوه عموی ماجون بود .هر دو عروسی باشکوه برگزار شدند برای هر دوتاشون از صمیم قلب ارزوی خوشبختی میکنم.

اما بگم از یسنای وروجک که حسابی خوش گذروندو رقص ترکی رو به رقصش اضافه کرده !!!!خیلی جالبه وقتی بهت میگم ترکی برقص دستهاتو میگیری بالا و پاهاتو محکم میکوبی زمین الهی قربونت برم....راستی از اونجایی که مامانی داداشی نداره و فقط دوتا خواهر مهربون داره همیشه به امیررضا پسر داییم میگفتم داداش و قرار گذاشته بودم که بهت یاد بدم تا دایی صداش کنی با اینکه زیاد امیررضا رو نمیبینی ولی بعد از عروسی وقتی داشتیم عکسهارو تو کامپیوتر نگاه میکردیم تا به عکس امیررضا رسیدیم شما خیلی با ذوق گفتی: دااایییی.....نمیدونی چه حالی کردیم همگی مخصوصا عکس امیررضارو می اوردیم و شما دوباره میگفتی دااایییییی..

اینم چند تا از عکسهات:

اینم یسنا با نیما داداشی عروس:

فکر کنم تو این چند تا مراسم چندکیلو میوه خوردی قربون دختر خوش اخلاقم برم...

بیا برای تمام عروسها و دامادها دعا کنیم که همیشه شاد و خوشبخت باشند الهی امین...


تاریخ : 02 شهریور 1392 - 15:06 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 2707 | موضوع : وبلاگ | 35 نظر

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام