یسنا

یسنا جان تا این لحظه 7 سال و 19 روز سن دارد

عشقم نفسم جونم...

سلام دختر مامان

احوال وروجک خانم؟!خوبی مامانی؟این چند روز یه کم فین فینی شده بودی ،ولی شبیه سرماخوردگی نبود فکر کنم مثل مامانی حساسیتی شده بودی...ولی خدا رو شکر الان بهتری...

آخه تو خودت بگو من از دست شیرین کاریهای شما چیکار کنم؟؟؟چرا اینقدر قنددوست داری البته الان دیگه نمیخوری راستشو بخوای دوست داری بخوری ولی از اونجاییکه میدونی من ناراحت میشم نمیخوری در حال حاضر عاشق این هستی که رو هوا قند رو بزنی و سریع به دورو بریهات نگاه میکنی و برای اینکه کسی بهت چیزی نگه میگی مامانی...یعنی میخوام بدمش به مامانی و میاری میدی به من!!!!

چند روزی میشه که داری جمله سازی میکنی...صبحها که از خواب بیدار میشی و میبینی بابایی نیست میگی: بابایی رفت...جدیدا هم به بابایی میگی :بابا علیییی...که با این کارت بابایی رو دیوونه میکنی!

تو یکی از کتابهات عکس نی نی و مامان و باباشه ،کار ما هم اینه که 2ساعت تمام یکسره بگیم این کیه؟شما بگی: مامانی... این کیه؟ باباعلی... این کیه؟ من!

راستی مامانی یه چیز بامزه !!!!دیروز موهاتو دم اسبی بسته بودم واااااااااای نمیدونی چقدر جیگر شده بودی و خوردنی...

به اتاقت هم میگی :ااات ...ومن باید شما رو ببرم تو اتاقت و تمام عروسکها و اسباب بازیهاتو بریزم وسط اتاق تا شما باهاشوت بازی کنی...البته که زحمت مرتب کردن اتاق هم با بنده است...

اینهم لچکیه که ماجون برات خریده خیلی بهت میاد عشقم.


تاریخ : 24 شهریور 1392 - 14:30 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 1115 | موضوع : وبلاگ | 23 نظر

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام