یسنا

یسنا جان تا این لحظه 7 سال و 19 روز سن دارد

تک و تنها به تو می اندیشم

       

همه می پرسند:

چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید، روی این آبی آرام بلند

که تو را میبرد اینگونه به ژرفای خیال؟

چیست در خنده جام، که تو چندین ساعت

مات ومبهوت به آن مینگری؟

نه به ابر،نه به آب،نه به برگ،

نه به این آبی آرام بلند

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

نه به این خلوت خاموش کبوترها

من به این جمله نمی اندیشم....

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی،

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت ،همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان این را، تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من ،تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر، تو ببند، تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من، تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش...


تاریخ : 29 آبان 1392 - 15:58 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 765 | موضوع : وبلاگ | 40 نظر

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام