یسنا

یسنا جان تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 16 روز سن دارد

کوچولوی ناز من....

سلام کوچولو...

خوبی مامانی؟دیروز رفتیم واکسن 18ماهگیت رو زدیم.با مامان آذر رفتیم...اول کنترل قد و وزنت رو انجام دادیم قدت 86 سانتی متر،وزنت 10کیلو و 500گرم،و دور سرت 48.5

بعد نوبت به واکسن رسید الهی قربونت برم نمیدونی چقدر گریه کردی و جالب این بود که تو گریه هات منو میبوسیدی...ولی بعد از اون دیگه آروم شدی تو بیست دقیقه ای که باید منتظر میموندیم تا چک بشی کمی شیر خوردی یا به قول خودت همون جیک...اومدیم خونه و تا ساعت 2 بعد از ظهر مشکلی نداشتی و حسابی بازی میکردی ولی یک دفعه شروع کردی به گریه و مدام میگفتی درد و دیگه نمیتونستی راه بری از بس گریه کردی خوابت برد منم باهات گریه میکردم...عصری بابایی اومد دنبالمون و از خونه ماجون اومدیم خونه خودمون.

توی خونه جلوی تلویزیون یه جای گرم و نرم برات درست کردم و با بابایی حسابی لوست کردیم و تو هم انگار خوشت اومده بود...آخر شب دیدم داری تلاش میکنی بلند شی آخه خوب مبلها و کفش های مامان و اسباب بازیهات بهت چشمک میزدن...خلاصه کمکت کردم بلند شدی و لنگون لنگون راه میرفتی بامزه این بود که مثل آدم بزرگها که لبهاشونو از درد جمع میکنن و ابروهاشون رو تو هم میبرن تا درد رو تحمل کنن تو هم همین کارو میکردی و من دلم میخواست فدات بشم...

خلاصه اون شب هم به زور استامینوفن گذشت و حالا خدارو شکر خیلی بهتری توی دردهات یاد خاله سحر میافتادی که چند روز پیش مریض بود و مدام میگفتی اجی درد بعد دستتو روی پات میگذاشتی و میگفتی:ینا درد ...یعنی یسنا هم درد داره ....

وقتی صدای زنگ در میاد میگی: بابا اومد...وقتی بابا میره میگی:بابا رفت...پیرهن بابایی رو برمیداری و میگی :این مال بابااااییییییه ...

تمام روز میگی :آآآآآآآجی بیییییییییییییییییییااااااااااااااااااااااا...

یکی از بازیهات اینه که من در گوشت بگم برو ماجون رو بوس کن و تو بدو بدو میری میبوسی و میای دوباره من در گوشت بگم حالا برو باباجونو بوس کن و تو بدو بدو میری بوسش میکنی و میای خلاصه همه رو به همین ترتیب باید بوس کنی...

از مهربونیات هم هرچی بگم که کم گفتم بین همه فامیل معروف شدی به مهربونی...

جمله هایی که میگی :بیا بشین اینجا!!!!...برو اونور....به به بده...آب بده...ینا بده ،یعنی یسنا خودش میخواد غذا بخوره!!!!!!!!

قربون خودت و حرف زدنت و جمله سازیت برم من .....


تاریخ : 20 آبان 1392 - 12:00 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 527 | موضوع : وبلاگ | 11 نظر

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام