یسنا

یسنا جان تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 14 روز سن دارد

گل مامان...

سلام گل مامان ....

یسنا یه کمی نگرانم! نگران روحیه حساس تو...نمیدونم باید چیکار کنم تا یه کم قویتر باشی دیشب سریال باران رو نشون میداد و کیانوش قصه زخمی شده بود و سرو صورتش خونی بود نمیدونی چه گریه ای راه انداخته بودی و خیلی ترسیده بودی !!!یعنی چی مامانی؟! دنیای ما پر از این چیزهاست همه اش خوبی نیست ،همه اش قشنگی نیست ،یه وقتهایی آدمها درد میکشند تو باید قوی باشی غصه نخور چون دردی رو دوا نمیکنه ،کمکشون کن، به دادشون برس، مهربون باش، عاشق باش،ولی دلت رو قوی کن...حتی از دیدن یه میخ روی دیوار ناراحت میشی بهم نشونش میدی و میگی مانی...درد...

قربونت برم میدونم از روی مهربونیته ولی دنیا همیشه مهربون نیست...تو یاد بگیر تا به همه هم بتونی یاد بدی دیشب خیلی بد خوابیدی تا صبح پیشت موندم و تو صورتت رو چسبونده بودی به صورت منو تند تند از خواب میپریدی ولی وقتی منو پیشت میدیدی بوسم میکردی و دوباره خوابت میبرد ...

یسنا دختر نازم ...دل کوچیکت طاقت نامهربونی نداره برات یه دنیا آرامش و خوشی آرزو میکنم ...

 


تاریخ : 20 دی 1392 - 02:14 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 649 | موضوع : وبلاگ | 34 نظر

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام