یسنا

یسنا جان تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 10 روز سن دارد

تمرین مادری....

مگر نه اینکه مادر بودن یک شغل تمام وقت است

مگر نه اینکه مادرها به مرخصی نمی روند...

استعفا نمیدهند... و بازنشسته نمیشوند...؟

مادر بودن مثل یک جاده یک طرفه است

یک طرفه و بی انتها....

به سلامتیه تمام مادرهای عاشق...

 

 


تاریخ : 30 بهمن 1392 - 16:44 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 864 | موضوع : وبلاگ | 29 نظر

شیطونک....

سلام دخترم ...سلام یسنا ...

چی بگم مامانی که چند روزه مریض بودم و اصلا حال و حوصله نداشتم الانم سرم درد میکنه ولی اینقدر شما شیطون شدی که روز و شب برام نگذاشتی!!!!

هر کاری رو فقط و فقط باید خودت انجام بدی،غذا رو باید خودت بخوری ،دندونهاتو باید خودت مسواک بزنی،آبی که تو لیوان برات میریزم حتما باید از توی یخچال باشه ،همه جا رو باید خودت به هم بریزی و خودت جمع و جور کنی،اجازه نمیدی کسی به غیر از من بهت کمک کنه یه عادت جدیدت هم اینه که حتما باید تماس پوست به پوست داشته باشیم تا خوابت ببره ...بعنی باید صورتهامون رو به هم بچسبونیم یا حتما باید دست منو بگیری...خلاصه جونم برات بگه که حسابی داری وروجک میشی...

همین نیم ساعت پیش دیدم خبری ازت نیست اینورو بگرد اونورو بگرد تا دیدم بله خانمی ما رفته که خودش لباس بپوشه ....در اتاقش و بسته که من نبینم وقتی هم از اتاق اومده بیرون این شکلی بوده:

 

این قدر بلا شدی که تمام حرفهای خودمو به خودم پس میدی مثلا چند روز پیش ماجون که داشت از خونه ما میرفت اومدی جلوی در و بهم میگفتی:بیوووووووووووووو(برو) سرده !!!

باز هم مثل همیشه :

دوست دارم یه عالمه ....


تاریخ : 27 بهمن 1392 - 17:57 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 604 | موضوع : وبلاگ | 33 نظر

یه روز برفی....

یه سلام زمستونیه خوشگل به دختر نازم و تمام دوستهای مهربونمون ...

یسنای خوشگل مامان زمستون به جاهای خوشگلش رسیده و برف باریده و حسابی داره خوش میگذره ...

امروز صبح که از خواب بیدار شدیم دیدم داره برف میباره و همه جا سفیده .حسابی لباس پوشیدیم و رفتیم برف بازی خیلی خوش گذشت ...شما هم همش میگفتی :برف میاد!! یسنا حسابی بزرگ شدی و کامل حرف میزنی ...سوره توحید رو حفظ شدی هرچند دست و پا شکسته میخونی چون بعضی کلمه هاش برات سخته ...حسابی لجباز شدی و حرف حرف خودته دیگه میتونم بگم کامل شدی دخترم و خیلی زیبا....دوست دارم مامانی....

باران یا برف...چه فرقی دارد؟

تو که باشی ...هوا که هیچ ....زندگی هم خوب است....

آرزو میکنم با بارش هر دونه برف یه غم از تو دلت کم بشه ...نازنینم....

امیدوارم روزهای زمستونیت مثل دل من که از عشق تو لبریزه گرم باشه ...روز زمستونیت قشنگ

دونه های برف از آسمون فقط برای دیدن چشمهات پایین میان...اما پاشون رو که به زمین میزارن

فدای مهربونیهات میشن....

میدونی فرق تو با برف چیه ؟

برف میاد و رو زمین میشینه...ولی تو همینجوری به دل همه میشینی...

دوست دارم برگردم به اون دورانی که مامانم بیدارم میکردو میگفت :پاشو ببین چه برفی اومده.....

همیشه شاد باش عزیزکم ....


تاریخ : 15 بهمن 1392 - 15:36 | توسط : مامان یسنا | بازدید : 1633 | موضوع : وبلاگ | 44 نظر